تبلیغات
مجنون بى لیلا - طنین

مجنون بى لیلا

طنین

اگر دیگر نگذاشتند زندگی را ببینم ،گفته ام که نثرهایم را به چاپخانه بدهند تا چاپ کنند

اما شعرهایم را که از دستبرد هر چشمی پنهان کرده ام،

بردارند و بی آن که بخوانند ،

همه را ببرند و در شکافته ی کوه ساکت تنهایی ام

صومعه ای هست کوچک و زیبا و روحانی و مجهول ،

به آن جا بسپارند . چه در همین صومعه است که من

از وحشت تنهایی در انبوه دیگران می گریختم و به درون آن پناه می بردم.

همین جا بود که شب ها و روزهای سیاه و خفه و دردناک را به نیایش

می گذراندم در برابر سر در آن که به رنگ دعاست ،

گرم ترین و پرخلوص ترین سروهاهای عاشقانه ام را

خاموش زمزمه می کردم. و نغمه ی مناجات من ، از چشم های پر اسرار مناره ای باریک

 و بلند آن در آستانه ی هر سحرگاه و در دل هر شامگاه و در بهت غمگین و اندوهبار

هر غروب در آن کوهستان خلوت و ساکت و مغرور تنهایی من می پیچید.

و همواره انعکاس طنین آن در این دره ، گرداگرد دیوارهای بلند و سنگی و عظیم کوهستان

می گردد و می پیچد و می خواند.

حتی اگر برای همیشه خاموش شوم،حتی دیگر نگذارند فردا برگردم ،و باز آوای محزون

تنهایی سنگین و رنج آلود روح تنهایم را در زیر رواق بلند و زیبای صومعه ام زمزمه کنم ،

آری حتی اگر فردا دیگر نگذاشتند که برگردم ، حتی اگر دیگر نتوانستم آواز بخوانم ،

طنین آوای من که از درون صومعه برمی خاست همواره در این کوهستان خواهد پیچید



[ جمعه 8 آذر 1392 ] [ 01:20 ق.ظ ] [ ] [ نظرات() ]