تبلیغات
مجنون بى لیلا - بازی کودکانه

مجنون بى لیلا

بازی کودکانه

خوب یادتان باشد من همان کودک دیروزم ، کودکی که دنیایش پر بود از باریهای کودکانه و شور


دست هایم کرخت می شد در زمستان ولی با هیاهویی که هرگز ظاهر نمی شد و همیشه در دلم پنهان


می ماند گوشه ای برف بر می داشتم و همچنان از گوشه ای به انتظار می نشستم تا شاید کسی باشد


که بتوانم  عقده های کودکی خویش را بر سرش با گلوله برفی خالی کنم


وقتی پای رفتنم سال ها در میان رنج و بود و مرا توان حمل نداشت این بار مرا با یک بازی جدید


آشنا کردن بازی به نام عشق و چه  بازی بیهوده ای بود عشق که کودکانه از بالای سرسره ها


پرتاب شد و تاب خورد و خورد تا افتاد به روی خاکهای پر از درد و انگورهای درشت باغ بالا


سرکه های بد طمعی شدند نه شراب هایی کهنه و ناب و من و تو پیرشدیم.


درست در روز تولد درست در شب آغاز بیست و پنچ یا حتی سی و پنچ سال راه را پیمودن راه زیادی


است اگر همیشه سینه خیزرفته باشی اگر همیشه در میان سنگلاخ ها در حرکت بوده باشی


در هوایی گرم و کویری بدون امید بارش باران بدون وجود حتی لکه ای ابر و حال نیز وقتی عشق


ثمری جز درد ندارد با تنها دلخوشیم گریه هایم خواهد بود



[ جمعه 10 خرداد 1392 ] [ 01:25 ق.ظ ] [ ] [ نظرات() ]