تبلیغات
مجنون بى لیلا - وهم آلود

مجنون بى لیلا

وهم آلود

نمی دانی چقدر از این شب دلتنگی می ترسم از این شب وهم انگیز وهم آلود 


از دیوارها سایه ها از این اتاق بسته غم افزا  و از آواز تنهایی از این تنها همدم من٬


از این آهنگ می ترسم که تا عمق جانم رسوخ می کند و سلول های بدنم را به لرزه در می آورد 


و تمام ذهنم را با خود درگیر می کند و مرا به نا کجا اباد خیال می برد و گوشه ای


پرت و تاریک رها می کند.


همیشه سرنوشتِ من مقیمِ دردِ آبادیست همیشه سرنوشت مرا چون دشمن خود می پنداشت و


و گویا تا ابد خواهد پنداشت و مرا به مبارزه می طلبد


کدامین دست ویرانگر درِ خوشبختی ام را بست کدامین دست یا کدامین شخص سنگی این گونه


بزرگ بر سر راهم قرار داد دلم در دوردستی است مثالِ بید می لرزد . نمی دانم شاید از شدت


بیماری است که تب کرده و اینگونه می لرزد کسی هم نمی داند که به چه بیماری دچار شده .

 

اما همگان می گویند که بیماری اش نا علاج است و درمان نخواهد شد

[ جمعه 27 اردیبهشت 1392 ] [ 01:32 ق.ظ ] [ ] [ نظرات() ]