تبلیغات
مجنون بى لیلا - گرداب

مجنون بى لیلا

گرداب

در این گرداب زندگی اسیرم در میان امواج سهمگین دست و پا می زنم


خود را میان این گرداب اسیر می بینم و مرا با خود به پایین می برد


به یک ژرفای عمیق و تاریک به عمق سیاهی و تباهی هر چه پیش می روم از زلالی این گرداب 


کاسته می شود و کم کم رنگش تغییر می کند به سیاهی نزدیک می شود


چه بوی بدی می آید عمیق تر نفس میکشم کم کم بوی تعفن را حس میکنم بوی خیانت بوی نامردی


بوی نفرت دیگر از مرداب و گرداب خبری نیست  جز خونابه و چرک آبه چیزی در میان نیست


هر چه بیشتر برای نجات خود دست و پا میزنم بیشتر فرو می روم و مرا در خود می کشد


تاریکی مطلق حکم فرماست جز سیاهی و تاریکی چیز دیگری قابل دیدن نیست  


بوی بدی که مشام را آزار می دهد و بر رنج و عذابم می افزاید چه کنم ،چگونه راهم را بیابم چگونه


خود را نجات دهم در پی یافتن راهی هستم راهی برای نجات


آیا راهی هنوز مانده هر چه تلاش می کنم فایده ای ندارد و بدتر می شود


نمی دانم امیدم را ازدست داده ام به کدامبن امید به انتظار بنشینم


در حالی که دیگر امیدی نمانده و این یک انتظار بیهوده است


[ جمعه 8 دی 1391 ] [ 02:03 ق.ظ ] [ ] [ نظرات() ]