مجنون بى لیلا

قدیمی

ما بچه های کارتون های سیاه و سفید بودیم با تلویزیون های کوچک و قرمز رنگ


ما از شنیدن صدای آژیر قرمز می ترسیدیم از صدای هواپیما،ما به شیشه خانه هایمان

 

نوار چسب می زدیم از ترس شکستن دیوار صوتی،ما توی زیر زمین می خوابیدیم از

 

ترس موشک های صدام تا صبح هم خوابمان نمی برد خود را زیر پتو پنهان

 

می کردیم. ما چیپس نداشتیم که بخوریم،حتی آتاری نداشتیم که بازی کنیم بازی ما با

 

یک توپ پلاستیکی بود.ما ماهواره نداشتیم اصلا نمی دانستیم که ماهواره چیست چه

 

شکلی است،ویدیو هم نداشتیم گوش دادن به اهنگ ممنوع بود ما نوار کاست داشتیم،ما

 

ترانه ها را مخفیانه گوش می دادیم،از خواننده محبوبمان یواشکی حرف می زدیم مبادا

 

کسی بفهمد و آبرویمان را ببرد،ما را رستوران نمی بردند که بدانیم جوجه کباب چه

 

شکلی است.صحنه دارترین تصاویر عمرمان عکس خانم های مینی ژوب پوشیده بود

 

توی مجله های قدیمی بود که ان را هم باید یواشکی می دیدیم جلوی پدر مادرمان

 

خجالت می کشیدیم  یا زنانی که موهایشان باز بود توی کتاب های آموزش زبان

 

زن های فیلم های تلویزیون ما توی خواب هم روسری سرشان می کردند آن را هم

 

هفته ای یک بار می دیدم،ان هم اگر برق قطع نمی شد یا برنامه قطع نمی شد

 

حتی توی کتابهای علوم مان هم با حجاب بودند.

 

ما فکر می کردیم بابا مامان هایمان ما را با دعا کردن به دنیا آورده اند.

 

عاشق که می شدیم رویا می بافتیم،،موبایل نداشتیم که اس ام اس بدهیم،زنگ بزنیم

 

اینترنت نبود که چت کنیم.جرات نداشتیم شماره خانه را بدهیم مبادا گوشی را

 

بابا هایمان بردارند که اگر آنها جواب می دادند حسابمان با کرام الکاتبین بود.

 

ما خودمان خودمان را شناختیم،بدنمان را،جنسیتمان را،حسمان،یواشکی و در گوشی

 

آموختیم،، هیچکس یادمان نداد،و حالا گیر افتاده ایم بین دو نسل......

 

نسلی که دارد با فارسی وان،،من و تو،،ایکس باکس واینترنت، فیس بوک بزرگ

 

می شوند و هیچکدامشان مارا نمی شناسند.....

 



[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 01:30 ق.ظ ] [ ] [ نظرات() ]